نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دوش آن صنم ز زانو سر برنمیگرفت

با ما نفس نمیزد و ساغر نمیگرفت

در خشم رفته بود و ندانم سبب چه بود

کان ماه لب بخنده زهم برنمیگرفت

در عذر صد ترانه زدم تاکند قبول

آهنگ ازانچه بود فراتر نمیگرفت

چندین هزار لابه که کردم همی بدو

یک ذره خود دران دل کافر نمیگرفت

میگفتمش چه کرده ام آخر چه گفته ام

البته نیک و بد سخن از سر نمیگرفت

من پیش او بعذر بیک پای همچو سرو

او درگرفته بود و سخن در نمیگرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل‌شکستگی و غم خود می‌گوید. معشوق او به شدت در خشم است و حاضر نیست با او صحبت کند یا به او توجهی داشته باشد. شاعر تلاش زیادی می‌کند تا او را راضی کند و علت خشمش را بفهمد، اما معشوق هرگونه پاسخی را نادیده می‌گیرد و حتی از خواسته‌های شاعر نیز بی‌توجهی می‌کند. شاعر در نهایت احساس ناامیدی و بی‌کسی می‌کند، زیرا نمی‌داند چگونه می‌تواند دل محبوبش را به دست آورد.