شمارهٔ ۲۸ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
عشقت ایدوست مرا همنفسست
بی تو بر من همه عالم قفسست
حلقه زلف تو دل می گیرد
در شب زلف تو حلقه عسست
من ز عشق تو کجا بگریزم
کاشگم از پیش و غم تو زپسست
غم تو میخورم و میگریم
چون باشگی و غمی دسترسست
مرگ نزدیک بمن چونان شد
که میان من و او یک نفسست
هر که گوید که فلان را بنواز
گوئی از خشم فلان خود چه کسست
خشم و دشنام تو در می باید
طعنه دشمنم آخر نه بسست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق عمیق و حسرت شاعر به معشوقش است. شاعر بیان میکند که بدون معشوق، زندگی برای او مانند قفس است و غم عشق او را فراگرفته است. او نمیتواند از این عشق فرار کند و در عذاب و اندوه به سر میبرد. شاعر همچنین به نزدیک بودن مرگ اشاره میکند و احساس میکند که فاصلهاش با آن تنها به اندازه یک نفس است. در نهایت، به سختیهایی که از طرف دیگران به او میرسد اشاره میکند و میگوید که این دشنامها و خشمها در برابر عشق او ناچیز است.