شمارهٔ ۳ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
برخیز که موسم تماشاست
بخرام که روز باغ و صحراست
امروز بنقد عیش خوشدار
آن کیست کش اعتماد فرد است
می هست و سماع و آن دگر نیز
اسباب طرب همه مهیاست
گلرا چو مشاطه ماه باشد
گر جلوه کند سزد که زیباست
نرگس چو بدیده خاک روبد
نتوان گفتن که سخن رعناست
رنگ رخ لاله بس لطیفست
وانخال سیاه چشم بدراست
تاخیمه زدست در دلم دوست
ما را ز درون دل تماشاست
از خود بدرآی و شاد بنشین
کاین هستی ماست کافت ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به شادی و لذت از زیباییهای طبیعت و لحظات زندگی است. شاعر از همه میخواهد که برخیزند و از زیباییهای روزگار، باغ و صحرا بهرهمند شوند. او به جشن و شادمانی اشاره میکند و از زیبایی گلها و چشمها صحبت میکند. همچنین، شاعر دلش را به دوستش گره زده و از دیگران میخواهد که از خود فراتر رویند و در این دنیا به شادی و زیباییها بنگرند. در نهایت، شاعر بر اهمیت لحظههای حاضر تاکید میکند و اینکه باید از زندگی لذت برد.