شمارهٔ ۳۴ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
یکروز اگر زانکه ترا با تو گذارند
بس قصه بیداد تو کز خون بنگارند
بس بی گنهان کز تو سحرگاه بنالند
بس بیوه زنان کز تو شبانگاه بزارند
بس خاک که از دست تو ریزند بسربر
بس آب که از جور تو از دیده ببارند
غافل مشو ای خفته که از ظلم تو هر شب
در حضرت ایزد ز تو در سجده هزارند
گیرم ز کسی شرم نداری و نترسی
تا پیش تو عیب تو همی گفت نیارند
باری زخدا هم بنترسی تو که در حشر
این کرده و این دیده همی بر تو شمارند
بس شرم و خجالت که ترا خواهد بودن
گر آینه فعل تو در روی تو دارند
این ناز و تنعم که تو در پیش گرفتی
شک نیست که خوش میگذرد گر بگذارند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی عواقب اعمال نادرست و ظلمی که فردی انجام میدهد، میپردازد. او به وضوح به این موضوع اشاره میکند که ظلم و بیدادگری موجب رنج و درد بیگناهان، بیوهزنان و دیگر افراد در جامعه میشود. شاعر هشدار میدهد که حتی اگر فرد ظالم از شرم و ترس نسبت به دیگران دور باشد، در روز قیامت و در پیشگاه خدا مجبور به پاسخگویی خواهد بود. او بیان میکند که اگر اعمال ناپسند فرد مانند آینهای در برابر او قرار گیرد، خجالت و شرم او را فرا خواهد گرفت. در نهایت، شاعر به مسأله تنعم و خوشگذرانی اشاره میکند و میگوید که این لذتها موقتی و بیاساس هستند، مگر آنکه عدالت برقرار شود.