نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ترا تا زین جفا دل برنگردد

مرا این درد دل کمتر نگردد

بمن برنگذرد یکشب ز هجرت

کز اشک من جهانی تر نگردد

مگر هجران تو سوگند خوردست

که تا خونم نریزد بر نگردد

مرا گفتی که آیم نزدت امشب

بصد سوگندم این باور نگردد

کسی در کوی تو هرگز نهد پای

که چون پرگار گرد سر نگردد؟

کسی دل در سرزلف تو بندد

که همچون زلف تو کافر نگردد؟

چو سایه عشق تو عالم بگیرد

اگر خورشید حسنت در نگردد

مرا زر در جهان این روی زردست

وزین زر کار من چون زر نگردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به درد و رنج ناشی از جدایی و هجرت از معشوق می‌پردازد. او از عدم توانایی در فراموشی معشوق در دل و فکرش صحبت می‌کند و می‌گوید که تا زمانی که دلش برنگردد، این درد کمتر نخواهد شد. شاعر احساس می‌کند که هجران معشوق پایانی ندارد و گویی قسم خورده است که خونش بریزد اما باز هم سینۀ او از عشق معشوق پر نخواهد شد. او به یاد آوری وعده‌های گذشته از سوی معشوق اشاره دارد و ادعا می‌کند که این وعده‌ها هرگز تحقق نخواهد یافت. در نهایت، او بیان می‌کند که عشق و زیبایی معشوق در زندگی‌اش همانند زر است که ارزشش را از درون خود نمی‌گیرد و به نوعی نشان‌دهنده سختی و درد جدایی است.