شمارهٔ ۳۸ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چرخ از من قرار من بستد
تا ز دستم نگار من بستد
ماه مشگین عذار من بربود
سروچابک سوار من بستد
خود دلی داشتم من از همه چیز
عشق بی اختیار من بستد
گله کردست ابر از چشمم
که بیک بار کار من بستد
هجر میکرد قصد جانم و چرخ
یار او گشت و یار من بستد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاطفی و درد ناشی از فقدان معشوقه پرداخته است. شاعر با ناامیدی بیان میکند که نامنی و غم از دست دادن عشقش به او تحمیل شده، و چرخ زمان او را از معشوقش دور کرده است. او همچنین از غم و افسردگی ناشی از جدایی شکایت میکند و میگوید که عشقش بر او تسلط یافته و از همه چیز جدا شده است. در نهایت، شاعر به هجرت و درد ناشی از فاصله با معشوقهاش اشاره میکند.