نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

دلم از دیده برون می‌آید

چه دهم شرح که چون می‌آید

حل شده دل ز ره دیده برفت

زان سرشکم همه خون می‌آید

دل اگر خود همه از سنگ بود

به کف عشق زبون می‌آید

یارب آن مَه به چه ماند یارب

که هم از حلقه کنون می‌آید

چشم خیره شود از طلعت او

کز در حجره درون می‌آید

ای که در رنگ و طراوت رخ تو

از گل و لاله فزون می‌آید

خیز و از پرده برون آی تو نیز

که گل از پرده برون می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسی عمیق و غم‌انگیز نسبت به دوری از محبوب است. شاعر از دلشکستگی و اشتیاقش به معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که دلش به دلیل دوری محبوبش شکسته و اشک‌هایش جاری است. او به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و دلتنگی‌اش را ابراز می‌کند. در نهایت از معشوق خواهش می‌کند که از پرده بیرون بیاید و با زیبایی‌اش دلش را شاد کند. این متن دربردارنده احساسی از عشق، longing و زیبایی است.