شمارهٔ ۴ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
جانا نظری فرما کز جان رمقی ماندهست
واکنون غم کارم خور کآخر نسقی ماندهست
از شرم رخ چون مه وآن عارض گلرنگت
مه در کلفی رفته گل در عرقی ماندهست
کردی به دلم دعوی وآن نیز فدا کردم
زین بیش سخن باشد؟ بر بنده حقی ماندهست؟
بی روی دلاویزت در هجر غمانگیزت
دل را اثری خود نیست جان را رمقی ماندهست
گر سیم و زرم کم شد از من ز چه برگشتی
در هجر توام پُر در، زرّین طبقی ماندهست
روزی دو سه نیک و بد درد سر ما میکش
کز دفتر عمر ما خود یک ورقی ماندهست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاوی احساسات عمیق و اندوهی است که شاعر در مورد معشوق خود بیان کرده است. او از کم شدن انرژی و رمق خود صحبت میکند و میگوید که از غم جدایی و دوری معشوقش رنج میبرد. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره کرده و از شرم و زیبایی او سخن میگوید. همچنین او از دعوی قلبی که داشته و فداکاریهایی که کرده، یاد میکند و میگوید که در دوری معشوق، هیچ اثری از دلش نمانده است. او به کمبودهایی که در زندگیاش احساس میکند، اشاره میکند و میگوید که در غم معشوق، روزگارش به سختی میگذرد. در نهایت، شاعر به گذر عمر و تأثیرات آن اشاره میکند و میگوید که از عمرش تنها یک ورق باقی مانده است.