نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باز مارا هوس خوش پسری افتادست

بازمان از پی دل دردسری افتادست

کار دل سخت بدافتاد درین بار که او

بکف سخت دل بد جگری افتادست

من نمیدانم کاین مشغله بر من زچه خاست

بیش ازین نیست که ما را نظری افتادست

هان بترس ایدل سرگشته که در آنسرکوی

هر کجا پای نهی تازه سری افتادست

چه خوشست اینکه شکایت کنم از عشق بدو

یعنی این کار مرا با دگری افتادست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حس دل‌باختگی و دردسرهای ناشی از عشق اشاره می‌کند. او از روزگار گذشته خود و مشکلاتی که عشق برایش به وجود آورده، سخن می‌گوید. احساس می‌کند که دلش دوباره به عشق دچار شده و این مسأله برایش سخت و آزاردهنده است. او نمی‌داند که چرا این تماشا و مشغله به سراغش آمده و می‌گوید که در هر گوشه‌ای که می‌رود، نشانه‌هایی از عشق جدیدی به چشم می‌خورد. همچنین از خوشحالی و شوقش برای ابراز شکایت درباره عشق بد به معشوقش یاد می‌کند و به نوعی به رویدادها و تغییرات غیرمنتظره در زندگی‌اش اشاره دارد.