شمارهٔ ۴۴ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلم زدرد تو خون شدترا چه غم دارد
نه عشق تو چو منی در زمانه کم دارد
مرا بعشوه ازین بیش در جوال مکن
که دل چو وعده تو پای در عدم دارد
ز روی خوب تو دانی که بر تواند خورد؟
کسی خورد که بخروارها درم دارد
میان اینهمه محنت نگوئیم چونی
کسیکه چو نتوکسی دارد او چه غم دارد
ز روزگار قفاها چنین خورد بیشک
چو من گدای که معشوق محتشم دارد
گمان من همه این بود کوچودل ببرد
بجان ندارد قصدی ولیک هم دارد
دل من ارزجهان اختیار عشق تو کرد
سزای خویش بدین کرده لاجرم دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساساتی عمیق و دردناک در عشق است. شاعر از رنج و غم ناشی از علاقهاش سخن میگوید و اینکه عشقش به او دلیلی برای تحمل سختیها میدهد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید کسی که از زیبایی او بهرهمند میشود، باید فدای عشق او باشد. شاعر همچنین درباره احساس ناامیدی و غم ناشی از نبود عشق میگوید و به این نکته اشاره میکند که دل او حتی در شرایط سخت، عشق را انتخاب کرده است و نتیجهاش را میپذیرد. به طور کلی، شعر به عواطف عاشقانه و دردهای ناشی از آن پرداخته و به زیباییهای عشق و سختیهای آن تأکید دارد.