نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا از چون تو یاری میگزیرد

که خود درد منت دامن نگیرد

لب بیجاده رنگت گر شوم کاه

بایزد گر مرا هرگز پذیرد

دلم شمعیست کاندر وصل و هجرت

ببوسی زنده وز بادی بمیرد

نخواهم بردن از خصم تو خواری

کزین معنیم باری میگزیرد

مرا گویند حال دل بدو گوی

چه خوانم قصه چون دروی نگیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساس درد و رنجی که از عشق و جدایی تجربه می‌کند، می‌پردازد. او به معشوقش اشاره می‌کند که از دلسوزی و محبت او بهره می‌برد، اما خود هیچ دردی را متحمل نمی‌شود. شاعر می‌گوید دلش شمعی است که در وصال یا جدایی می‌سوزد. او نمی‌خواهد از خصم خود، که در اینجا به معنی معشوقش است، خفت و ذلت ببیند. در نهایت، شاعر به دشواری بیان حال دلش اشاره می‌کند که نمی‌تواند داستان عشقش را به درستی بازگو کند.