شمارهٔ ۴۸ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
لعل تو در سخن شکر ریزد
جزع من در سحر گهر ریزد
حس تو هر قدح که نوش کند
جرعه بر روی ماه و خور ریزد
هر نفس دفع چشم بدرا صبح
سیم در دیده قمر ریزد
بر رخم از هوای تو دم سرد
چون خزان توده های زر ریزد
گر بداند حقیقت حسنت
ماه را زهره بر جگر ریزد
تیر مژگان مزن که چشم تو خود
خون صد دل بیک نظر ریزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند. او میگوید که کلام معشوق همچون شکر شیرین است و احساسات وی در سحرگاه مانند جواهرات میریزد. هر چقدر هم که از نگاه محبوب تنهایی بکشد، باز هم زیباییهایش بر ماه و خورشید تأثیر میگذارد. همچنین، شاعر میگوید که اگر کسی حقیقت زیبایی محبوب را درک کند، آنگاه ماه و زهره (عطارد) به خاطر او حسرت میخورند. او به مژگان معشوق هم هشدار میدهد که نکند با نگاهش، دلهای زیادی را بشکند، زیرا چشم او خود به تنهایی میتواند عشق را به زانو درآورد.