شمارهٔ ۵۴ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل جفا بیش بر نمی تابد
جان غم خویش بر نمیتابد
مکن ایجان و دیده بی نمکی
کاین دل ریش بر نمیتابد
جانطلب میکنی مکن کایننفس
داور از پیش بر نمیتابد
گفتمت بوسه گفتیم جانی
به بیندیش بر نمیتابد
به بیرزد هزارجان لیکن
کار درویش بر نمیتابد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساسات عمیق و درد درونی شاعر حکایت دارد. شاعر از دل شکسته و جان آزردهاش سخن میگوید که تحمل جفا و رنج را دیگر ندارد. او از معشوق میخواهد که با بیاحساسی اش او را آزار ندهد. همچنین، او به مشقت جانطلبی و جستجوی عشق اشاره میکند و میگوید که همه این دردها در نهایت بر دوش درویش نمیافتد و نمیتواند تحمل کند. نهایتاً، شاعر به عدم قدرت عشق و بوسهها در برابر رنجهای عمیق زندگی اشاره میکند.