نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

نز هجر توأم بجان امانی هست

نه وصل ترا بدل نشانی هست

جانم بگداخت در فراق آری

جانی اگرم امید جانی هست؟

چونان شده ام که گر مرا بینی

شبهت فتدت که این فلانی هست

من طیره شوم چو تو کمر بندی

یعنی که ترا مگر میانی هست

گفتی ندهم بجان یکی بوسه

آری مده ار در آن زیانی هست

خود هیچ سخن مگوی با عاشق

تا کس بنداندت دهانی هست

میکن زجفا هر آنچه بتوانی

کاخر پس ازین جهان جهانی هست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر احساس شدید عشق و فراق است. شاعر می‌گوید که بی‌تو زندگی‌اش بی‌معناست و از شدت عشقش جانش در حال سوختن است. او احساس می‌کند که اگر تو را ببیند، نمی‌تواند خود را کنترل کند و از عشق دیوانه خواهد شد. همچنین اشاره می‌کند که حتی اگر تو به او بوسه‌ای ندهی، همچنان دچار درد و رنج عشق خواهد بود و بهتر است که هیچ‌کس در مورد عشق او صحبت نکند، زیرا درد و رنج او عمیق است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که بعد از این دنیا، جهانی دیگر وجود دارد که امید او به آن است.