شمارهٔ ۵۲ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
پشتم ز غم فراق خم دارد
رویم ز سرشک دیده نم دارد
من عشق ترا نهفته چون دارم
کم آب دودیده متهم دارد
در زیر گلیم چون توان زد طبل
کاندر همه عالمم علم دارد
رویم زغمت برنگ که گشتست
بر تو بدوجو تراچه غم دارد
چون من بود و زمن بترحقا
درویش که یار محتشم دارد
وصل تو هزار وعده ام دادست
آری نه ازین متاع کم دارد
با دلبر می ز جام زر نوشد
چون نرگس هر که شش درم دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و دلتنگی شاعر به خاطر فراق و جدایی از معشوقش است. شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به عشق پنهانیاش بیان میکند و از درد و رنجی که از این جدایی میکشد مینالد. او به زیباییهای معشوق و وعدههای وصلی که داده شده اشاره میکند و تأکید میکند که با وجود همه این غمها، معشوقش ارزشمند و برجسته است. شاعر همچنین به قدرت عشق اشاره میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند از ارزش این عشق بکاهد. در نهایت، او از لذتهای عشق و وصال و زیباییهایی که در آن نهفته است سخن میگوید.