شمارهٔ ۵۳ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
نه چون رخ رنگینت گل در چمنی باشد
نه چون بر سیمینت برگ سمنی باشد
روی تو و نام گل نی نی چه حدیثست این
لعل تو و یاد من این خود سخنی باشد
گفتیکه مرا خواهی غم میخورو جان می کن
غم خوردن و جان کندن کار چو منی باشد
زان مهر که بنمودی یکذره نمیبینم
مهرتو بسان صبح خود دم زدنی باشد
گفتم بدهی بوسه آخر من مسکین را
گفتی که دهم آری تا کم دهنی باشد
دل گشت مرا دشمن خود را چه نگه دارم
زان خصم که او با من در پیرهنی باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق پرداخته است. شاعر در ابتدا زیبایی معشوق را با گل و برگ مقایسه میکند، اما میگوید که این مقایسهها نمیتواند به عمق عشق او اشاره کند. او از غم و درد ناشی از عشق میگوید و بیان میکند که گاهی اوقات این غمها موجب جان کندن میشود. همچنین، شاعر به یادآوری مهر و محبت معشوق اشاره میکند و از یک بوسه آخر درخواست میکند، اما معشوق بهگونهای پاسخ میدهد که نشاندهنده مسائلی در روابط میان آنان است. شاعر در نهایت به دشواریهایی اشاره میکند که از طرف دلش و احساساتش به وجود آمده است. در کل، شعر پیرامون عشق، غم و ارتباطات عاطفی است.