شمارهٔ ۵۵ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زنجیر چو آنزلف پراکنده نباشد
خورشید چو آنعارض رخشنده نباشد
خورشید که باشد که ترا بنده نباشد
زنجیر چو آنزلف سرافکنده نباشد
روزی که تو برگرد گلت طره فشانی
خورشید که باشد که ترا بنده نباشد
وانجا که نهی ناوک غمزه بکمان در
مه کیست که از تو سپر افکنده نباشد
پیش لب خندان تو گل گرچه بخندد
خود داند کان خنده چو این خنده نباشد
زینگونه بخون ریختن اردست بر آری
ترسم که دگر سال کسی زنده نباشد
زین حسن مشو غره که بازار گل سرخ
بس تیز بود لیکن پاینده نباشد
ببرید سرزلف و سزا کرد و بگفتم
ما را مکش ایزلف که فرخنده نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که زیباییهای دنیا بدون وجود او معنایی ندارند. او به طور خاص به خورشید و ماه اشاره میکند و میگوید که وجود این اجسام آسمانی نیز وابسته به زیبایی و محبت معشوق است. شاعر با بیان تصاویری از زلف و لب خندان معشوق، تأکید میکند که این زیباییها تنها در سایه حضور او حقیقت دارند و بدون او، هر زیبایی و شادی دیگر بیمعنا و زودگذر است. در نهایت، او از احساس ترس از گمشدن این زیباییها در آینده سخن میگوید و به مخاطب هشدار میدهد که زیباییها پایدار نیستند و باید از آنها حفاظت کرد.