نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کسیکه بر همه آفاق دوستاری کرد

ببین که عشق تو در وی چه خرده کاری کرد

بکام دشمن شد دل گناه او همه آنک

بپیش روی تو دعوی دوستاری کرد

مرا از‌ آتش دل رخت صبر سوخته بود

ولی بدولت تو آب چشم یاری کرد

ز صبر خویش عجب مانده ام که چون عمری

قفای هجر همی خورد و سازگاری کرد

هزار جان گرامی بناز پرورده

فدای صبر که انصاف جان سپاری کرد

نهان ز زلف بگفتی که بوسه بدهم

بگفتمت که بگوئی ولی نیاری کرد

خیال روی تو تشریف داده بد دوشم

عفی الله او که بدین قدر حق گذاری کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر دربارهٔ عشق و دوستی صحبت می‌کند. او به وضوح بیان می‌کند که عشق یک شخص چقدر عمیق و تاثیرگذار است، تا جایی که حتی باعث می‌شود انسان تمام گناهان و کدورت‌ها را فراموش کند. شاعر از درد و رنج خود می‌گوید و اشاره می‌کند که تنها با لطف و محبت معشوق، توانسته است بر آتش دل خود غلبه کند. او همچنین به صبر و تحملش در طول عمر اشاره می‌کند و از این تعجب می‌کند که چگونه با وجود تنهایی و دوری، توانسته است با عشق و سازگاری رفتار کند. در نهایت، از زیبایی معشوق و خضوع او در مقابل عشق یاد می‌کند. شاعر به روشنی نشان می‌دهد که عشق می‌تواند انسان را فراتر از مشکلات و دشواری‌ها ببرد.