شمارهٔ ۶۲ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
روز به آخر رسید و یار نیامد
هیچکس از پیش آن نگار نیامد
گفتم با او غمی بگویم اکنون
با که بگویم که غمگسار نیامد
اینهمه بر من ز روز گاربد آمد؟
نه، ز دل آمد ز روزگار نیامد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به احساس ناامیدی و غمانگیزی اشاره دارد. شاعر در پایان روز منتظر یاری است که نرسیده و هیچ کس به کمک او نیامده است. او میخواهد غمش را با jemandای شریک شود، اما نمیداند با چه کسی باید صحبت کند زیرا کسی برای او نیست. به طور کلی، شاعر از ناراحتی و تنهایی خود ابراز نگرانی میکند و میگوید که مشکلاتش ناشی از سرنوشت و روزگار است.