نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یاری که رخش ماه و قدش سرو روان بود

دادیم بدو جان و دل و مصلحت آن بود

چون دیدمش از دور بدانشکل و بدان قد

گفتم که جفاکار بود راست چنان بود

فی الجمله مرا زیروزبر کرد که در عشق

من سست عنان بودم و او سخت کمان بود

گر هیچ ننالم زغمش گوید خاموش

انصاف بده خامش ازین بیش توان بود

در من نگرد ناگه یعنی که ندانم

گوید چه رسید او را بیچاره جوان بود

زودا که بانگشت بهم باز نمایند

کاین گور فلانست که دربند فلان بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی شاعر به معشوقش است. شاعر با توصیف زیبایی‌های ظاهری معشوق، از جمله چهره ماه‌مانند و قامت سرووار او، احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او می‌گوید که در عشق، ضعیف و سست است و معشوق همچون کمانی قوی و محکم است. شاعر از غم و درد ناشی از عشق صحبت کرده و می‌گوید اگر از غم بگویند، دیگران احتمالاً او را به سکوت دعوت می‌کنند. در انتها، او به این نکته اشاره می‌کند که دردی که دارد، ناشی از زیبایی و جذابیت معشوقش است و آرزو می‌کند روزی حقیقت این عشق و پیوند آن‌ها روشن شود.