شمارهٔ ۶۵ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
یاری که بری چو سیم دارد
کوچک دهنی چو میم دارد
گل جامه ز عشق او دریدست
مه دل ز غمش دونیم دارد
نشکیبم ازو که با حدیثش
دل دوستی قدیم دارد
جز سیم نسیم او نبوید
ای شادی آنکه سیم دارد
نامم نبرد مگر بدشنام
او حرمت من عظیم دارد
یک بوسه بجان نمی فروشد
انصاف دلی سلیم دارد
چون شحنه شهر کشته اوست
ما را بکشد چه بیم دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و علاقه عمیق شاعر به محبوبش میپردازد. شاعر از ویژگیهای محبوب صحبت میکند که مانند نقرهای زیبا و دلربا است. او از درد جدایی و غمهایی که به خاطر محبوبش حس میکند، سخن میگوید و از تعلق خاطر دیرینهاش به او یاد میکند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که با وجود مشکلات و خطراتی که برای عشقش وجود دارد، همچنان به او وفادار و شجاع است. عشق و حرمت به محبوب در این شعر به خوبی نمایان است.