شمارهٔ ۶۹ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
باز غم تاختن چنان آورد
که دل خسته را بجان آورد
خویشتن در دهان مرگ افکند
هر که نام تو بر زبان آورد
زلفت از حد ببرد جور و جفا
تا مرا باز در فغان آورد
دل برد پای مزد جان خواهد
رسم نوبین که در جهان آورد
آنچه با ما همیکند غم تو
بعبارت نمیتوان آورد
چه کسی با سگم برابر کرد
کاولم لقمه استخوان آورد
از همه خرمی بشستم دست
تا غمت پای در میان آورد
دل چو تو پایمزد کرد بدست
اینهمه درد سر ازآن آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق شاعر است که از غم و اندوه خود میگوید. او به شدت تحت تأثیر عشقی قرار دارد که او را به مرز نابودی کشانده است. بیان میکند که غم عشقش از حدی عبور کرده و او را مجروح کرده است. شاعر به روشنی نشان میدهد که چگونه درد و رنج ناشی از عشق، زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده و نمیتواند حال و روز خود را به درستی توصیف کند. او به این نکته اشاره دارد که غم عشقش آنقدر عمیق است که هیچ تعبیری نمیتواند آن را بیان کند. در نهایت، دردی که از این عشق میکشد را به یک عمل بیرحمانه تشبیه میکند، گویی که عشقش او را به مرگ نزدیک کرده است.