نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

دل را همه آن ز دست برخیزد

کانگه که ز پا نشست برخیزد

از هجر تو دل درآمدست از پای

تا خود بکدام دست برخیزد

کس با تو شبی ز پای ننشیند

تا از سر هر چه هست برخیزد

هر روز بقصد جان صد عاشق

آن سنبل گل پرست برخیزد

با آن لب چون میت عجب نبود

چشم تو که نیم مست برخیزد

وصل تو گشاده روی بنشیند

چون دید که دل ببست برخیزد

پنجاه دل افکند بیک ساعت

تیری که ترا ز شست برخیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و دلشکستگی اشاره دارد. شاعر می‌گوید که دل انسان از درد جدایی و هجران به زمین می‌افتد و برای برخاسته شدن دوباره به عشق و محبت نیاز دارد. او توضیح می‌دهد که هیچ‌کس نمی‌تواند بر روی پای خود بایستد تا زمانی که از عشق و زیبایی معشوق پر شود. همچنین به قدرت عشق و تأثیر آن بر دل‌ها اشاره می‌کند و اینکه هر روز عاشقانی برای رسیدن به محبوب خود تلاش می‌کنند. در انتها، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که دل‌ها به راحتی و یک‌باره به عشق او پاسخ می‌دهند.