شمارهٔ ۷۴ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بوئی از بوستان همی آید
راحتی در روان همی آید
بنده باد گشته ام کز وی
بوی زلف فلان همی آید
باز دل بر فصول می پیچد
عشق بر بوی جان همی آید
پیش گلبرگ عارض تو ز شرم
غنچه بسته دهان همی آید
بزر و سیم غره شد نرگس
که چنین سرگران همی آید
رمقی مانده از دل و غم عشق
بتقاضای آن همی آید
غنچه ترتیب مهد می سازد
که صبا ناتوان همی آید
هم ز خنده خجل شود روزی
گل که خنده زنان همی آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی احساساتی است که از بوی گلها و زیبایی طبیعت به وجود میآید. شاعر به توصیف حالتی میپردازد که از بوی زلف محبوب و گلبرگهای معشوق برانگیخته میشود، و این بوی خوش دل را شاداب و سرشار از عشق میکند. همچنین، شرم و زیبایی غنچهها و نرگسها را ذکر میکند که به عشق و زیبایی دلبستگی دارند. در نهایت، شعر به تأثیر شادی و خنده بر گلها و احساسات عاشقانه اشاره میکند.