شمارهٔ ۷۷ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
تو گر سرد چندین بگوئی نشاید
ور آزار دلها بجوئی نشاید
بران کو کهین دوستدار تو باشد
بهر دم بپائی بپوئی نشاید
گهی دوستی گاه دشمن ندانی
که این ده دلی و دوروئی نشاید
ز تو این جفا بر دل عاشق تو
اگر خود همه جان اوئی نشاید
چه سنگین دلی کز چنین گونه مارا
جگر میخوری و نگوئی نشاید
تو ایدل از و خون بخون چند شوئی
اگر دست از وی بشوئی نشاید؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عاطفی عمیق شاعری است که از بیوفایی و سردی معشوق شکایت میکند. او میگوید که اگر کسی نسبت به عاشق خود بیتوجهی کند و دوستی و دشمنی را با هم قاطی کند، این کار نشاندهنده دورویی و بیاحساسی اوست. شاعر بر این نکته تأکید میکند که اگر کسی خود را عزیز دل دیگری میداند، باید به او احترام و محبت نشان دهد و از سختدلی و آزار او بپرهیزد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که اگر او را دوست دارد، باید در رفتار و احساساتش صداقت داشته باشد.