شمارهٔ ۷۵ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
هر که او عشق ترا نشناسد
در جهان هیچ بلا نشناسد
همه بر دوست زند چشم تو زخم
فرخ آنکس که ترا نشناسد
من غلام دل سنگین توأم
که خود البته وفا نشناسد
گر شود جمله جهان ملک غمت
جای خود جز دل ما نشناسد
دل بجور از تو نمیگردد سیر
چه دلست این که جفا نشناسد
باد حسنت چو غمم پاینده
به ازین بنده دعا نشناسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و وفاداری به معشوق اشاره میکند و میگوید که کسی که به عشق او واقف نیست، هیچ سختی را در زندگی نمیشناسد. او بیان میکند که دلش به شدت به معشوق وابسته است و تنها دلهایی که به او وفا ندارند، از عشق او سیر نمیشوند. شاعر همچنین میگوید که حتی اگر تمام جهان تحت تأثیر غم معشوق باشد، تنها دل او به عشق واقعی معنادار است و در نهایت میافزاید که زیبایی معشوق، مانند غمش پاینده است و تنها بندگی او را شایسته دعا میداند.