نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۶ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بی‌تو عیشم سخت ناخوش می‌رود

صد ستم بر جان غمکش می‌رود

دل ز باد سرد و آب چشم من

همچو خاکستر بر آتش می‌رود

روزگار من ز جور زلف تو

همچو زلف تو مشوش می‌رود

لاله تو می زرِه پوشد از آنک

نرگست با تیر و ترکش می‌رود

پای زلف تو که دارد کز ستم

در رکابش چرخ سرکش می‌رود

چرخ در حسنت تماشا می‌کند

چشم پروین زین جهت شش می‌رود

دوش گفتی بی‌منت چون است حال

چون فرامش نیستم خوش می‌رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دلتنگی و غم ناشی از دوری محبوبش سخن می‌گوید. او توصیف می‌کند که بدون محبوب، زندگی‌اش سخت و ناخوشایند است و غم و ناراحتی بر جانش حاکم است. دلش مانند خاکستر در آتش می‌سوزد و روزگارش به هم ریخته است. او زیبایی محبوب را با لاله و نرگس مقایسه می‌کند و می‌گوید که زلف محبوبش همچون چرخ سرکش است. در نهایت، به یادگاری از گفت‌وگویی که در شب گذشته درباره حالش داشت، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که وقتی محبوبش در یادش نیست، حالش بهتر است.