نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

تا خط تو رخت بیرون میکشد

ناله من سر بگردون میکشد

زلف تو همچون مهندس بررخت

هر زمان شکلی دگرگون میکشد

خاک پایت خیمه بر مه میزند

آب چشمم سر بجیحون میکشد

با که داند گفت دل جز با لبت

جورها کز زلف شبگون میکشد

بار تو کش چرخ نتواند کشید

خود نپرسی کاین دلم چون میکشد

از فلک هرگز کشیده کی بود

دل ز هجرت آنچه اکنون میکشد

دل که گفت از غم فشاندم آستین

دامن از هجر تو در خون میکشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و دلتنگی می‌پردازد. شاعر از درد و ناله‌هایی می‌گوید که به خاطر فراق محبوبش در دلش حس می‌کند. زیبایی و زلف معشوق به شکل‌های مختلف در ذهن او تداعی می‌شود و او نمی‌تواند تحمل کند. شاعر می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند بار غم دلش را تحمل کند و این درد از هجرت belovedش نشأت می‌گیرد. در نهایت، او اشاره می‌کند که عشق و دلتنگی او چنان عمیق است که به ظاهرش نیز تاثیر گذاشته و دامنش را به خون می‌کشد.