شمارهٔ ۷۹ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دلبرم تا ز من نهان باشد
جوی خون بر رخم روان باشد
ور نهان باشد او زمن چه عجب
کوچوجانست و جان نهان باشد
یار بی خوی خوش نکو ناید
ور همه ماه آسمان باشد
وای آندل که پیش او آید
دل چه باشد که بیم جان باشد
گفتم آخر بوصل تو برسم
گفت آری در آن جهان باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این ابیات شاعر به عشق و محبوبی اشاره دارد که از او پنهان است و همین باعث رنج و درد دل او میشود. هرچند محبوب در دوری است، چشیدن طعم وصالش آرزوی اوست. شاعر میگوید اگر محبوب در نزدیکیاش باشد، زندگی و جانش به معنای واقعی زیبا میشود اما وقتی در دوری است، دلش پر از بیم و آشفتگی میشود. او به یاد محبوبش به شدت احساس تنهایی و رنج میکند و در نهایت، به امید وصال به او اشاره میکند.