شمارهٔ ۸۰ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جز غم او مرا که شاد کند
جز فراقش مرا که یاد کند
فرد ماندیم از وی و هجر همی
زخم بر مهره گشاد کند
نرگس مست او ببو العجبی
جادوانرا باوستاد کند
غارت دل بزلف فرماید
غمزه را پس امیر داد کند
یارب آن سنگدل مرا هرگز
جز بدشنام هیچ یاد کند؟
تکیه بر وعده های او کردم
که شبانگاه و بامداد کند
جز من و زلف او کسی بجهان
تکیه هرگز بر آب و باد کند؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره غم و فراق معشوق است. شاعر از درد جدایی رنج میبرد و به یاد معشوقش همیشه مشغول است. او به زیباییهای دلبندش اشاره کرده و میگوید که هیچ کس نمیتواند او را شاد کند یا یادش را فراموش کند. این غم و نرگس مست معشوقش آنچنان اثرگذار است که تمام تلاشهایش برای آرامش و خوشی بینتیجه مانده است. شاعر به سنگدلی معشوق و وعدههایش اشاره میکند که همیشه در خواب و بیداری فکرش را مشغول کردهاند. در نهایت، او میگوید که جز خود او، هیچ چیز دیگری نمیتواند روی او تاثیر بگذارد.