شمارهٔ ۸۷ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
چون رخت مملکت جم نبود
چون لبت معجز خاتم نبود
چون رخت ماه فلک هم نبود
چون توئی در همه عالم نبود
از تو مارا نه سلام و نه پیام
آخر ایدوست کم از کم نبود
غم من جمله ز دل میخیزد
هر که را دل نبود غم نبود
سوی صحرا چه روی جان جهان
باغ چون روی تو خرم نبود
با چنان زلف بنفشه چه کنی
کو بدان بوی و بدان خم نبود
لاله گر رنگ بدان میگیرد
تا چو روی تو بود هم نبود
گرچه گلرا دهنی خندانست
چشمش از رشک تو بی نم نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر بیانگر احساس عمیق غم و یأس شاعر است. او از نبودن معشوقش (که به نوعی نماد زیبایی و کمال است) شکایت میکند و میگوید که بدون او، زیباییهای دیگر جهان نیز ارزش چندانی ندارند. هر چیزی که به آن فکر میکند، در مقایسه با معشوقش بیاهمیت و زشت به نظر میآید. شاعر همچنین بیان میکند که غم و اندوه او از دلش برمیخیزد و کسانی که دل ندارند نمیتوانند غم را درک کنند. در نهایت، او نامید از اینکه حتی طبیعت و زیباییهای آن نیز در نبود معشوقش بیمعنا و کمرنگ شدهاند.