شمارهٔ ۸۵ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کارم نه بر مراد دل ریش میرود
روزم همه بکام بد اندیش میرود
با کافران نمیرود اندر دیار روم
آنچ از فراق بر من درویش میرود
دیده نگاه کرد و دل اندر بلا فتاد
دیده پی هلاک دل ریش میرود
دل گشت اسیر حلقه زلفش بحرص وصل
بس سر که در سر طمع خویش میرود
تلخ است پاسخ تو و آنهم زبخت ماست
کزنوش تو سخن همه چون نیش میرود
کج میدهی تو وعده و بالله که خوب نیست
کاندر جهان حدیث کم و بیش میرود
میکن جفا و جور که در گنجد اینهمه
میکن عتاب و نازکت از پیش میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق و جدایی صحبت میکند. او میگوید که زندگیاش بر وفق مراد نیست و روزهایش به بدی میگذرد. احساس میکند که عشقش او را در عذاب و بلا گرفتار کرده و دلش اسیر زلف محبوبش است. همچنین به تلخی پاسخهای محبوب و بیوفایی او اشاره میکند و میگوید که وعدههایش بیاساس و ناپسند است. در نهایت، شاعر به جفا و سختگیری محبوبش اشاره میکند که او را آزار میدهد. در کل، احساس ناامیدی و رنج ناشی از عشق در این شعر مشهود است.