شمارهٔ ۸۶ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
جور و جفای تو نیک و بد بسر آید
خط تو آخر بدیر و زود برآید
ناوک مژگان تو چو تیر سحرگه
پوست ندارد خبر که بر جگر آید
ماه چوبیند رخت ز دست درافتد
سرو چو بیند قدت زپای درآید
خوی تو زین به شود که هست ولیکن
کار بصبر و بروزگار برآید
با تو همه ناز بود و بی تو همه غم
چون بسرآمد چنان چنین بسر آید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی تاثیرات روحی و عاطفی معشوق خود میپردازد. او میگوید که هرچند مشکلاتی وجود دارد، اما نتایج کارها در نهایت به خوبی نمایان خواهد شد. معشوق با زیبایی و جذابیت خود، مانند تیرکی که به دل مینخورد، بر دل او اثر میگذارد. همچنین شاعر به تضاد احساسات در حضور و غیاب معشوق اشاره میکند؛ وقتی معشوق در کنار اوست، همه چیز شیرین و ناز است و در غیاب او، همه چیز غمانگیز و دردناک میشود. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که در زندگی، صبر و تحمل در برابر چالشها لازم است تا روزگاران بهتر بیایند.