نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا با آن لب شیرین شبی گر خلوتی باشد

ز وصلیش شکرها گویم ز بختم منتی باشد

به دیداری و گفتاری زیار خویش خرسندم

پس ار بوسی بود توفیر آن خود دولتی باشد

همه جا نخواهد از عاشق لبش بوسی دریغ آرد

چنین یارست بسم الله کسی کِش رغبتی باشد

مرا شیرین لبش بی‌جرم دشنام ار دهد هرگز

نخواهم داد خویش از وی بلی تا فرصتی باشد

چنان خو کرده دل با غم که گر جایی غمی بیند

به صد لطفش همی‌گوید بگو گر خدمتی باشد

بتا چون گل مشو خندان که من چون شمع می‌گریم

که عمر گل ازین معنی‌ست کاندک مدتی باشد

ترا هر ساعتی از من به تازه خدمتی باید

مرا هر لحظه از تو بی‌وفایی محنتی باشد

تو با این دل مسلمانی؟ نیی والله محالست این

مسلمان آن بود کورا به دل در رحمتی باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و وابستگی خود به معشوق سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که اگر فرصتی برای خلوت با یارش پیش آید، از شوق وصال خوشحالی می‌کند و از عشقش سخن خواهد گفت. او به آرامش در دیدار و گفت‌وگو اهمیت می‌دهد و بوسیدن لب‌های یار را نشانه‌ای از خوشبختی قلمداد می‌کند. حتی اگر یار بی‌مهری کند، او در دل نمی‌تواند از عشقش جدا شود. شاعر همچنین به دل‌تنگی اش نسبت به غم و احساساتش اشاره می‌کند و متذکر می‌شود که باید برغم‌ها غلبه کند. در نهایت، او به نقش انسانیت و رحمت در عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که محبت واقعی در دل جای دارد.