شمارهٔ ۹۵ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
رفت آن کز لبت مرا می بود
وز رخت بوسه ها پیاپی بود
یاد باد آنکه از رخ تو مرا
گل و نرگس شکفته در دی بود
سرو برطرف باغ پیش قدت
صد کمر بسته راست چون نی بود
لاله آتش زده میانه دل
گل زشرم تو غرقه درخوی بود
گفتی از من ببوسه قانع شود
از تو خود این توقعم کی بود
صبر روی از چه درکشید از من
که همه پشت گرمی از وی بود
صد حساب از تو برگفرت دلم
چون فذلک بدید لاشی بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از یک عشق و یادآوری لحظات شیرین و عاشقانه حرف میزند. شاعر به یاد بوسهها و زیباییهای چهره محبوبش میافتد و احساساتی از قبیل عشق و دلتنگی را به تصویر میکشد. او از آرزوی خود برای نزدیکی به محبوب و سرخوشیهای گذشته سخن میگوید، همچنین به انتظارها و ناامیدیهایش اشاره میکند. شاعر همچنین به این مسأله اشاره دارد که با وجود تمام این احساسات، محبوب گویی از خواستهها و امیدهای او بیخبر است.