شمارهٔ ۹ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
بیش ازین طاقت هجرانم نیست
برگ این دیده گریانم نیست
دل و جان گرچه عزیزند مرا
نیست در خورد چو جانانم نیست
گفتم از تو سخنی وز من جان
گفت امروز سر آنم نیست
جان زمن بردی و برخواهی گشت
غمم اینست و غم جانم نیست
چند ره توبت کردم که دگر
نبرم نام تو درمانم نیست
دل سرکش که نمیسازد هیچ
آه ازیندل که بفرمانم نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساس شدید خود را نسبت به دوری معشوق بیان میکند. او میگوید که دیگر طاقت دوری را ندارد و این دوری باعث رنج و گریهاش شده است. هرچند که دل و جانش برایش ارزشمندند، اما بدون معشوق فاقد معنا هستند. او به معشوق میگوید که بارها تلاش کرده تا فراموشش کند، اما نام او از ذهنش نمیرود. دل او سرکش است و تسلیم نمیشود، و به همین دلیل از این وضعیت بسیار غمگین است. در نهایت، شاعر به شدت احساس ناتوانی و درد میکند.