شمارهٔ ۹۳ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
هر کس که بعشق تو کمر بندد
بس طرف که از رخ تو بر بندد
عشق تو ز رخ نقاب بگشاید
تا عقل در فضول در بندد
آن نرگس تو بجادوئی از دور
صد خواب همی بیک نظر بندد
تنگ شکرست چشمه نوشت
لعلت همه تب بدان شکر بندد
در نیشکر ارچه صد حلاوت هست
هم پیش لب تو صد کمر بندد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان قدرت و تأثیر عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر میگوید که هر کسی که به عشق معشوقش متعهد شود، تحت تأثیر زیبایی او قرار میگیرد. عشق به معشوق چهرهای را از حقایق پنهان میکند و عقل را مغلوب میسازد. چشمان معشوق مثل جادو، هزاران خواب و خیال را به سوی خود جذب میکند. همچنین، شاعر به شیرینی و جذابیت لبهای معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که هیچ چیز نمیتواند به اندازه زیبایی او قیمتی باشد. به طور کلی، شعر وصفی زیبا از عشق و زیبایی معشوق است.