شمارهٔ ۹۴ جمالالدین عبدالرزاق
جمالالدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
هر که جان پیش تو فدا نکند
وصل تو سوی او ندا نکند
آفتاب از طریق حسن رود
جز به روی تو اقتدا نکند
هر کجا وصل تو نماید روی
تن که باشد که جان فدا نکند
وعدهٔ داد وصل تو ما را
مدتی رفت و هیچ ما نکند
چشم بیمار تو چه بیآب است
که به جز خون دل غذا نکند
دست رنجه مکن به کشتن من
کشتن چون منی که را نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و فدای جان خویش برای معشوق اشاره میکند. او بیان میکند که کسی که جانش را برای معشوق فدای نمیکند، حق وصل او را ندارد. همچنین، شاعر از تأخیر در وصال و وعدههایی که داده شده گلایه میکند و به زخمهایی که عشق بر دلش گذاشته اشاره میکند. در انتها، از معشوق خواهش میکند که او را بیشتر عذاب ندهد، زیرا کشتن کسی که چنین عشقی دارد، ناپسند است.