نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷ جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

باز دل در غم جان می پیچد

باز در عشق فلان می پیچد

یارب این باره کجا دارد عزم

که دگرباره عنان می پیچد

همه در زلف بتان پیچد ازان

چون سر زلف بتان می پیچد

برد از من دل و صبر و زر و سیم

جان بماندست و در آن می پیچد

کس ز دستش نزید تا غم او

چون قضا در همگان میپیچد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دل شیدا و بزرگ غم عشق است. شاعر به تکرار احساسات و دردهای عشقی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که دلش بار دیگر در چنگال عشق گرفتار می‌شود. او از خداوند می‌خواهد که راهی برای رهایی از این غم پیدا کند، اما تهدید می‌کند که زلف محبوب او همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هیچ‌کس نمی‌تواند از درد عشق او آگاه شود، زیرا این غم به طور عمومی بر همه سایه افکنده است.