نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۱ - حکایت آنچه رسول صلی الله علیه و سلم در حق آن زن بخیل گفته است جامی

جامی / دفتر سوم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

شد به پیش رسول بیوه زنی

از نهال قبول میوه کنی

وصف او کرد با رسول کسی

زد ز اعمال خیر او نفسی

که همه روز روزه می دارد

همه شب جز نماز نگذارد

لیکن از جود دست او بسته ست

رگ جانش به بخل پیوسته ست

گفت ختم رسل که دامن و جیب

کاشش آلوده بودی از همه عیب

وز بخیلی نبودیش بسته

دست از بذل مال پیوسته

هر کجا بخل فخر پی سپر است

هر کجا جود عیبها هنر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شخصی به پیش پیامبر (ص) می‌آید و از زنی بیوه تعریف می‌کند که روزها روزه می‌گیرد و شب‌ها نماز می‌خواند. اما در عین حال، این زن در بخشندگی دستش بسته است و بخیل است. پیامبر (ص) در پاسخ می‌فرماید که اگر این زن دامنش از عیب‌ها پاک بود و در بخشندگی گشاده‌دست‌تر، از او ستایش می‌شد. او تاکید می‌کند که بخل نقص است و بخشندگی هنر و فضیلت.