نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بس که در جان فگار و چشم بیدارم تویی

هر که پیدا می شود از دور پندارم تویی

آن که جان می بازد و سر درنمی آری منم

وان که خون می ریزد و سر برنمی آرم تویی

گر تلف شد جان چه باک این بس که جانان منی

ور ز کف شد دل چه غم این بس که دلدارم تویی

گرچه صد خواری رسد هر دم ز دست غم مرا

من چه غم دارم عزیز من که غمخوارم تویی

روز را دریوزه نور از شب تار من است

تا به آن روی چو مه شمع شب تارم تویی

با که گویم درد خود یا رب درین شب های غم

آگه از صبر کم و اندوه بسیارم تویی

گرچه نستانی به هیچم بر سر بازار وصل

خودفروشی بین که می گویم خریدارم تویی

گفته ای یار توام جامی مجو یار دگر

من بسی بی یار خواهم بود اگر یارم تویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عمق احساسات و وابستگی عاشقانه خود به معشوقش اشاره می‌کند. او عمیقاً به وجود معشوقش پیوند خورده و هرکس را که می‌بیند به یاد او می‌افتد. شاعر بیان می‌کند که اگرچه ممکن است جانش را از دست بدهد، اما وجود معشوقش برایش کافی است. او همچنین از غم و دردهایش صحبت می‌کند و از این‌که معشوقش به عنوان دلداری در کنار اوست، احساس آرامش می‌کند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که اگرچه ممکن است به یار دیگری فکر کند، ولی هیچ یاری را به اندازه معشوقش نمی‌خواهد.