شمارهٔ ۱۰۱۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر قطره می لعل که ریزد به زمینی
از جام تو بر خاتم عیش است نگینی
با ظلمت شک سر دهانت نتوان یافت
از نور رخت گر ندمد صبح یقینی
گفتم شدم ایمن ز بلاهای زمانه
ناگاه خیال تو درآمد ز کمینی
هر دین که نه عشق است همه کفر و ضلال است
با عشق تو فارغ شده ام از همه دینی
صد خار ز هجران به دلم به که چو آیم
گیرد به ملامت خم ابروی تو چینی
از خاک درت گرچه شوم گرد نخیزم
در کوی وفا نیست چو من خاک نشینی
درج گهر آمد لبت آن را به امانت
بسپار به جامی که چو او نیست امینی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و زیبایی است. شاعر از زیباییهای محبوبش سخن میگوید و اینکه هر قطرهای که از او میریزد، مانند سنگی قیمتی بر زندگیاش اثر میگذارد. او به این موضوع اشاره میکند که در تاریکی نمیتواند لبهایش را بشنود، مگر اینکه نور چهره محبوبش بتابد. شاعر همچنین به این نکته میپردازد که تنها عشق واقعی است و باقی ادیان و باورها بیفایدهاند. او اذعان میکند که درد هجران را با خود دارد و پیوسته در آرزوی وصال محبوبش است. در نهایت، شاعر میگوید که اگر حتی خاک درگاه محبوب شود، باز هم از عشق او دست نمیکشد و از این احساس بسیار ارزشمند میخواهد که به درستی امانتداری شود.