شمارهٔ ۱۰۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عشقت که بود کعبه ارباب سلامت
ریگ حرمش نیست به جز سنگ ملامت
شهری که نه جای تو در او خانه نگیریم
در بادیه کس را نشود عزم اقامت
ذوقی رسد از نامه تو روز فراقم
کز نامه طاعت نرسد روز قیامت
از آتش دل سر به فلک برده علم بین
بر خاک شهید غمت این ست علامت
ناجسته دهد پیر مغان باده به رندان
با معتقدان می کند اظهار کرامت
گر وقت نمازی گذری سوی مؤذن
قد قامت او پست شود زان قد و قامت
هر نقش که جامی نه به سودای خطت بست
شست آن همه چشم ترش از اشک ندامت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است و در آن اشاره به جایگاه معشوق به عنوان کعبهٔ ارامش و سلامت میشود. شاعر از ناکامیهای خود در رسیدن به معشوق و سوز دل به خاطر فراق او سخن میگوید. او احساس میکند که در شهری که معشوق حضور ندارد، هیچ جا برای سکونت ندارد. همچنین، اشاراتی به عرفان و حالات معنوی نیز وجود دارد، از جمله اشاره به تاثیر نامهٔ معشوق و دلتنگی شاعر. در کل، شعر احساساتی عمیق از عشق، فراق و جستجوی معنویت را منتقل میکند.