شمارهٔ ۱۰۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بحمدالله که بازم دیده روشن شد به دیدارت
گرفتم قوت جان از حقه لعل شکربارت
غبارآلوده می آیی و چرخ این آرزو دارد
کز آب چشمه خورشید شوید گرد رخسارت
کلاه دلبری کج نه سمند ناز جولان ده
که باشد همت نیکان ز چشم بد نگهدارت
کمند جعد خم در خم گر اینسان افکنی بینم
همه گردنکشان ملک را آخر گرفتارت
چه حاجت پاسان گرد در و بام تو گردیدن
چو روز روشن است از شعله آهم شب تارت
اگر چون آفتابم نیست ره در روزنت این بس
که روزی سایه وار از پا درافتم زیر دیوارت
چو مرغان خزان دیده خمش بود از سخن جامی
ولی در گفت و گو آورد بازش بوی گلزارت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به استقبال و دیدار محبوب اشاره دارد. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از تأثیر مثبت او بر روح و جان خود سخن میگوید. همچنین به گرد و غبار و مشکلاتی که بر سر راه است میپردازد و نیاز به محافظت از محبوب را بیان میکند. شاعر با بیان اشعار و تشبیهات زیبا، از عشق و جاذبههای آن صحبت میکند و به حال و هوای دلنوشتهها و احساسات خود در قالب عشق میپردازد. در نهایت، اشاره به زیبایی گلزار محبوب و تاثیر آن بر روح و روان نیز دارد.