شمارهٔ ۱۰۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پیش ازان دم که دهم جان من بیدل ز غمت
قدمی نه که شوم خاک به زیر قدمت
رحمتی کن که من تشنه جگر می میرم
چشم بر رشحه آبی ز سحاب کرمت
خوش بران رخش که در جلوه گه حشمت و ناز
پادشاهی تو و خوبان همه خیل و حشمت
چون شوم پیش تو محرم من محروم که نیست
باد را زهره احرام حریم حرمت
هر چه خواهی بکن ای دوست که من می یابم
لذت چاشنی لطف و کرم از ستمت
نامه رحمت جاوید من این بس که مرا
دو سه حرفی رسد از خامه مشکین رقمت
رقمی می کشی از حال دل خود جامی
جای آن دارد اگر خون بچکد از قلمت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و خواهشهای خود به محبوب سخن میگوید. او در ابتدا به احساسات عمیق و درد خود از جدایی اشاره میکند و از محبوب درخواست رحم و محبت میکند. شاعر به زیبایی و جلال محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچکس در حضور او محروم نیست. او برای محبوبش آرزو میکند که هر چه میخواهد انجام دهد، چرا که او از لطف و کرم محبوب لذت میبرد، حتی اگر این محبت همراه با ستم باشد. در پایان، شاعر تأکید میکند که نامهای از رحمت محبوب برای او کافی است و او حاضر است تا جانی بگذارد تا احساسات درونی خود را به محبوب منتقل کند.