نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو را صباحت ترک و فصاحت عرب است

ملاحتی که میان عجم چنان عجب است

صحیفه ای ست وجود تو پر لطیفه حسن

که از اصول صفات کمال منتخب است

مهت پدر شد و خورشید جد تعالی الله

تو را میان بتان این چه رفعت نسب است

کجا رسد به تو کس چون تو را به هر سر موی

هزار خوبی موروث و لطف مکتسب است

تو آن زلال حیاتی که داده جان از شوق

به وادی طلبت صد هزار تشنه لب است

نه ایم با سگ تو در مقام ترک ادب

اگر چه ترک ادب پیش دوستان ادب است

ز شوق لعل تو صد خم و جام را جامی

ز باده ساخت تهی و هنوز در طلب است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و کمال وجود یک شخص است که به صفات و ویژگی‌های خاص او اشاره می‌کند. شاعر بیان می‌کند که این فرد به‌خاطر نیاکانش و صفات برجسته‌اش، در میان دیگران متمایز است و چهره‌ای زیبا و دلربا دارد. همچنین به عشق و شوقی که دیگران به او دارند اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند به مقام او برسد. در نهایت، شعر به پرهیز از بی‌احترامی و ادای ادب در برابر او و توصیف عشق به او که دریغی در میان عاشقان ایجاد کرده، می‌پردازد.