نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شد برقع روی تو چو مهت زلف شب آسا

سبحان قدیر جعل اللیل لباسا

تا کی ز غم سود و زیان رنجه توان برد

ای خواجه بیا ساغر می گیر و بیاسا

دنیا نه متاعی ست که ارزد به نزاعی

با خصم مدارا کن و با دوست مواسا

اسرار نی ار فهم کنی جمله سماعی ست

لا یمکن ان یدرکها العقل قیاسا

راهی ست نهانی ز تو تا دیر مغانی

جز پیر مغان نیست بدان راه شناسا

خواهی که در آن راه خدا پاس تو دارد

رخساره به خاک ره هر بی سر و پا سا

تا صاف نشد جامی از اوصاف من و ما

ما صادف من راح مصافاتک کاسا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و شکوه می‌پردازد و نگرش‌های فلسفی و اخلاقی را دربرمی‌گیرد. شاعر از چهره‌ای چون ماه در پوشش شب صحبت می‌کند و به زیبایی‌های خلقت می‌بالد. او از رنج‌های دنیوی و کشمکش‌های زندگی می‌گوید و به جای نزاع و جدل، توصیه می‌کند که با دوستی همدردی و با دشمنی مدارا شود. همچنین اشاره می‌کند که بسیاری از اسرار زندگی فراتر از درک عقل هستند و تنها افرادی خاص می‌توانند بدان‌ها دست یابند. شاعر به ارزش خواب و آرامش در زندگی تأکید می‌کند و اشاره دارد که در راه‌های ناشناخته، فقط پیر مغان می‌تواند رهنما باشد. در نهایت، او به دقت و صفای درون برای درک و دریافت‌ می‌پردازد.