شمارهٔ ۱۲۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وادی عشق که جز تشنه در او نایاب است
ریگش از خون دل تشنه لبان سیراب است
خواب مرگ است در آن وادی و بیدار دلی
شده در سایه هر خاربنش در خواب است
سربنه یا سر خود گیر که این وادی را
قوت زاغان همه از مغز اولوالالباب است
خارها خم شده بر خار مغیلان گویی
جذب جان را ز تن خسته دلان قلاب است
جمع خواهی دلت اسباب جهان تفرقه کن
تخم جمعیت دل تفرقه اسباب است
صوت ابواب فتوح است صدای نی و چنگ
کو مغنی که دلم طالب فتح الباب است
لب فرو بند ز بیگانه که از دور سماع
دور به هر که نه از دایره اصحاب است
منع جامی مکن از چاشنی شربت عشق
که مگس وار فرو رفته درین جلاب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره وادی عشق است که تنها برای عاشقان تشنه وجود دارد. در این وادی، زندگی با درد و رنج همراه است و دلها در خواب غفلت به سر میبرند. شاعر به اهمیت تفکر و بصیرت اشاره میکند و میگوید که در اینجا ذهنهای زیرک میتوانند از طبیعت خشن زندگی بهرهبرداری کنند. همچنین اشاره میکند به این که برای جمعآوری محبت و انس، باید از تفرقه و جدایی دوری کرد. صداهای خوش از نی و چنگ شنیده میشود و شاعر از یک مغنی میخواهد که در این فضا بیافریند. در آخر، از عشق و شربت آن صحبت میکند و تأکید میکند که باید از لذتهای عشق بهرهبرد و خود را به دایره دوستان نزدیک بچسباند.