نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مقیم کوی تو را فسحت حرم تنگ است

ز کعبه تا سر کویت هزار فرسنگ است

دلم ضعیف و ز هر سو ملامتی چه کنم

که شیشه نازک و هر جا که می روم سنگ است

مکن به حلقه ما ذکر رشته تسبیح

که گوش مجلسیان بر بریشم چنگ است

به عرصه چمن و صحن باغ نگشاید

دلی که غنچه وش از هجر گلرخی تنگ است

ز صلح و جنگ کسانم غم تو فارغ ساخت

نه با کسم سر صلح و نه طاقت جنگ است

به قدر آینه حسن تو می نماید روی

دریغ کآینه ما نهفته در زنگ است

مبین دو رنگی رخسار و اشک جامی را

که در طریق محبت همیشه یکرنگ است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوری و فراق محبوبش سخن می‌گوید و به توصیف احساساتش می‌پردازد. او می‌نویسد که فاصله او تا محبوبش بسیار زیاد است و دلش از نازکی و ضعف، آسیب‌پذیر است. شاعر به ملامت‌هایی که از هر سو به او می‌شود اشاره می‌کند و می‌گوید که هر جا می‌رود، انگار با سنگ‌های سخت روبروست. در ادامه، او بر سختی‌های عشق و این که چگونه نمی‌تواند از غم محبوبش رهایی یابد، تأکید می‌کند. همچنین به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که حسن او به قدری بی‌نظیر است که آینه نمی‌تواند آن را به درستی نشان دهد. نهایتاً، شاعر به یکرنگی عشق در مقایسه با دو رنگی‌هایی که دیگران ممکن است داشته باشند، تأکید می‌کند.