شمارهٔ ۱۳۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خیال خال لبت تخم مزرع امل است
هوای خط تو ختم صحیفه عمل است
اگر نه رقعه قتل من آرد از تو رسول
رسول قاصد جان رقعه نامه اجل است
زکات آن لب میگون به می پرستان ده
قبول خیر محال است اگر نه در محل است
می شبانه خمار سحر نمی ارزد
خوش آن حریف که مست صبوحی ازل است
به غیر نی که شد از خود تهی نمی بینم
درین زمانه رفیقی که خالی از خلل است
حریف باده گسار و ندیم نکته گزار
صراحی می ناب و سفینه غزل است
به وصف آن گل عارض مدام جامی را
چو غنچه دفتر رنگین نهفته در بغل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت لب و دل میپردازد. شاعر به توصیف عشق و خوشیهای آن میپردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق ابراز میکند. او لب معشوق را چون تخم مزرعهی امید میداند و چهرهاش را به عنوان ستارهای در شب توصیف میکند. همچنین به نقش شراب و باده در انس و دوستی اشاره میکند و بر اهمیت companionship تأکید دارد. در نهایت، شاعر از لحظات شاد و دل انگیز با دوستان و محبوبش سخن میگوید و خواهان پیوندی عمیق و بدون هیچ نقصی است.